|
بعد از مدتی که اصطلاحاً حس وبگردی را از دست داده بودم.امروز فراغتی پیدا کردم و گشتی در وبلاگ های بندری زدم.
باورتان نمی شود اگر بگویم چقدر خندیدم. پس نمی گویم.
توی یکی از همین وبلاگ ها مطلبی دیدم که شیوه برخورد صحیح با هنرمندان را آموزش می دادند. و مدافع حفظ حرمت پیش کسوتان بودند. کاش کمی هم از سجایای اخلاقی این اصطلاحاً هنرمندان می نوشتند. هرمزگان را عار می آید از داشتن چنین پیش کسوتان مست عربده کشی..
القصه. من قسمت نظرات این یادداشت را باز کردم و چشمتان روز بد نبیند. نمی دانستم بخندم یا گریه کنم. یک آقایی به اسم سعید آمده بود نوشته بود:
سلام فردوسی یه شعر زیبا دراه که شاید به این موضوع ربط داشته باشه. مصرع اول این شعر رو یادم نیست .. مصرع دوم این است که هنر خار شد کیمیایی ارجمند باید به مسولان شهرمان تبریک بگوییم که اینگونه باعث می شوند که روز به روز اینگونه مراسم ها بهتر شود. شده بر بدی دست دیوان دراز
و الخ «جلال آل احمد»
ما مات مانده بودیم که اگر شاهنامه در بحر متقارب است که پس دیگر این کیمیایی از کجا آمده است. و ایشان چرا فکر کرده اند که از غزل صحبت می کنند و نه یک مثنوی هفتاد من کاغذ و اینکه چرا تصور نموده اند مصراع اول یادشان نمی آید. و آیا منظورشان از دیو مسئولان شهرمان است یا ضحاک ماردوش؟و اگر مطمئن نیستند که اشعار شاعر بزرگ ربطی به موضوع دارد یا نه خدای ناکرده مرحوم می شوند کامنت نفرمایند؟ یک مسلمانی به من بگوید چطور می شود که هنر خار بشود و نه خوار.و نهایتاً اینکه آیا ایشان گمان برده اند اگر از اشعار شاهنامه کامنت نفرمایند مشغول ذمه فردوسی بزرگ می شوند یا مثلاً ما گمان می کنیم ایشان لال تشریف دارند. بگذارید من از گاف های نگارشی شان چیزی نگویم. خودتان کشف کنید. شیرین تر است.
از ایشان و دوستانشان تقاضا می کنم این شادی را از من نگیرند. ایشان هی کامنت بنمایند و دوستانشان هی تائید بنمایند و ما هم به جای رفتن به پارک دولت و مورد توهین واقع شدن!!!، اوقات فراغتمان را با تفریحات سالم پر کنیم.
**
روی آقای ایسینی را زمین نمی اندازم و کامنت را تا آخر می آورم.
«و جای تشکر داره از دوست خوبم آقا مرتضی ........ به خواننده خوب شهرمون آقای صادقی تبریک می گم به خاطر این کنسرت های خوبش !!!!! !!!!!!!»
**
نهان گشت کردار فرزانگان ـ پراگنده شد کام دیوانگان هنر خوار شد جادویی ارجمند ـ نهان راستی آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز ـ به نیکی نرفتی سخن جز به راز بپروردشان از ره جادویی ـ بیاموختشان کژی و بدخویی ندانست جز کژی آموختن ـ جز از کشتن و غارت و سوختن |